سلمولی علیه
سلام مرا به او برسان
سلمولی علیه اللی واحشنی وانا واحشاه
سلام مرا به او برسان، به کسی که دلتنگش هستم، به کسی که دلتنگ من است
ما تسلمولی علیه مهما هیبعد مش هنساه
سلام مرا به او برسان، فراموشش نمی کنم، اهمیتی ندارد چه قدر دور می رود
سلمولی علیه غالی علیا وغالیه علیه
سلام مرا به او برسان، من برای او با رازشم و او برای من
أنا على باله وهو فبالی سلمولی علیه
من در ذهن اویم، او در ذهن من است، سلام مرا به او برسان
نصیبی حلالی حبیبی الغالی سلمولی علیه
تقدیر من، برای من، عشق با ارزش من، سلام مرا به او برسان
حاسس بیا وباللی جرالی
آنچه احساس می کنم و بر سر من آمده را درک می کند
والی فقلبی بان ف عینیه
و آنچه در قلب من است در چشمانش پیداست
حبی بیکبر قد الشوق سلمولی علیه
عشق من چون شور و شوق بیشتر شد، سلام مرا به او برسان
بلمس روحی وطایره لفوق سلمولی علیه
می توانم احساس کنم که روحم به بالا اوج می گیرد، سلام مرا به او برسان
حلوه الدنوه لما تروق
وقتی آرامی زندگی زیباست
حبیت صوتی وانا بنادیه سلمولی علیه
وقتی صدایش می کنم صدایم را دوست دارم، سلام مرا به او برسان
مش مکسوفه بقول عایزاه سلمولی علیه
از این که بگویم او را می خواهم خجالت نمی کشم، سلام مرا به او برسان
وانا ملهوفه و بستناه سلمولی علیه
و من حسرت می خورم و منتظر او هستم، سلام مرا به او برسان
بغمض عینی وانا شایفاه
حتی با چشمان بسته ام هم او را می بینم
عایشه معاه وانا بحلم بیه
با او زندگی می کنم و رویایش را می بینم