فى حاجات
چیزهایی هست

فى حاجات تتحس ومتتقلش وان جیت اطلبها انا مقدرش
چیزهایی هست که احساس می شود و گفته نمی شود و وقتی میخواهم از آنها بخواهم نمی توانم

ولو انت عملتها بعد ما انا اطلبها یبقى مینفعش
و اگر بعد از خواستن من اجابتشان کنی به کار نمی آیند

فى حاجات تتحس ومتتقالش توجع فى القلب ومبتبانش
چیزهایی هست که احساس می شود و گفته نمی شود، که دل را می آزارد و دیده نمی شود

وافضل علطول تعبانه مابین طب اقولک ولا مقولکش
و من همیشه خسته ام و درمانده ام، که به تو بگویم یا حتی یک کلمه هم نگویم

مقدرش اقولک غیر کل طریقه حبک لیا
نمیتوانم به تو بگویم که روش عشقت به مرا تغییر دهی

او غیر علیا ولا فجأنى فى مره وهاتلى هدیه
یه نسبت به من غیرت و تعصب داشته باشی، یا مرا غافلگیر کنی و هدیه ای به من بدهی

الا عنیا بعمل حاجه انا مش عارفاها
یا که چشمانم چیزی را تجربه کنند که پیش از این نکرده اند

مقدرش اقولک حلى الدنیا فى عینى وغیر فیا
نمیتوانم به تو بگویم که دنیا را در چشمان من زیباتر کنی و درون مرا تغییر دهی

لو مهما کنت قریب منى وکنت قریب لیا
اهمیتی ندارد چقدر به من نزدیکی و از منی

مقدرش اقولک شکل حیاتنا اللى اانا عیزاها
نمی توانم به تو بگویم که میخواهم زندگیمان چگونه باشد

اعرف لوحدک شکل حیاتنا اللى انا عیزاها
تو خودت باید بفهمی که من مسیر زندگیمان را چگونه میخواهم

اوقات بیبان انى سکت وهدیت ورضیت واتعودت
زمانی معلوم خواهد شد که من ساکت ماندم و آرام، راضی و اجتناب ناپذیر

مش معنى کده انک علطول تحسبنى انى استسلمت
این بدان معنی نیست که فکر کنی من تسلیم شده ام

وساعات بتحس انى زهقت مع انى بخبى انى تعبت
و زمانی احساس می کنی خسته شده ام، به همین خاطر مهر و محبتم را پنهان می کنم

متوصلنیش یاحبیبى اقول ده یاریتنى اتکلمت
آه عزیزم! نگذار به جایی برسم که بگویم ای کاش حرف می زدم و چیزی میگفتم